روستای ویشکی :
ویشه در زبان پهلوی به معنی کنار جنگل ، ویشکی یعنی محل کنار جنگل است البته به ندرت آنرا وشکی نیز می گویند .
وش به معنی سرخ یا قرمز
وش به معنی بی غل و غش
وش به معنی کشاورزی و در این معنی واشکی یعنی محل کشاورزی.
ویشکی در ارتفاع حدود
این روستا نیز مانند سایر روستاهای اشکور از تاریخ و فرهنگ غنی برخوردار بوده و اسناد نگهداری شده در نزد پاره ای از اهالی نشان می دهد به فرهنگ و علم توجه خاص داشته اند.
فرهنگ عامه
از روزگاران دور پیامی بگوش می رسد. پیامی از شادی هالی نوروز، نوروز اشکوری ، نوروز گالشی ، نوروز دیلمی ، نوروز مردمان گیلان ، نوروز مردمان ایران و نجد ایران .
در روز نو از سال نو زایش طبیعت را جشن می گیریم و نعمات خداوند را شکر می گذاریم به اشکال گوناگون سختیها و پلیدی ها را از خود دور می کنیم. سپر اصلی ما در جنگ زیستن و شاد زیستن براي سلامت جسم و روح مان جشن ها ، آداب و سنن و آئین های دینی می باشند که در نقاط مختلف این سرزمین مقدس تکامل یافته اند و تمدن ارزشمند و پر بار ايراني را تشکیل داده و خمیر مایه اتحاد و انسجام همه اقوام ایرانی و ملت بزرگ ایران را می سازند .
مراسم نوروز خوانی پیام آور شادی ها نیاکان ما و شکرگزاری از خداوند، دوري جستن آنها از سختیهای روزگار و مبارزه آنان را به گونه های آوائی ، سرود ، چامه ، ترانک ، نمایش گونه ها، مراسم دعا و نیایش برای غلبه بر مشکلات نشان می دهد .
نمایش عروسه گوله ، راه بچره و الهی خور دتاوه از روزگاران کهن به یادگار مانده است .
سرزمین گیلان در باب فرهنگ عامه بسیار غنی است و سالها باید تا جنبه های گوناگون آن مورد پژوهش قرار گیرد. ستاد جشنواره فرهنگی و هنری شهرستان رودسر امیدوار است این گونه مراسم در همه ایران زمین بر پا گردد و باعث تحکیم اتحاد و انسجام بین قومهای مختلف یارانی شود .
عروس گوله
1- تعداد دسته 10 – 20 نفر
2- بازیگران اصلی عروس ، داماد ، غول ، پیر بابو ، خواننده ، کوله بارچی ( کیسه کش ) تعداد آنها گاهی به 3 نفر هم می رسید، همراهان آنها با پایکوبی ، دست زدن ، واگیر کردن و نشاط دادن به جشن عروس گوله می شوند شخصی سبدی را حمل می کند و تخم مرغ ها را از صاحب خانه گرفته در آن قرار می دهد .
غول : مردی بلند قد و زورمند با لباس مندرس و قیافه عجیب با پوتین و کلاه و کچکی در دست ، لباس غول چغا و در پا چمش یا گالش داشت و در ساق یا معمولاً پاتاوه ، جارو در کمر و غور ، ژنگ در کمر و ریسمان متصل به زنگ که از شانه های او می گرفت .
پیر بابو ریش سفید ، پوستین کلاه در سر و کچکی در دست و دور کمر حمایل که رنگ و غور به آن آویخته اند .
عروس: مردی با لباس محلی و در سر مندیل زده و دستمال سفید تور بر سر دارد و خود بیرون را
می دیدو لباس تمیز محلی در یک دست دستمال و در دست دیگر جوالدوز برای دفاع از خود دارد .
داماد : لباسی یا شلوار فدک و پیراهن سفید و کلاه تخم مرغی یا نمدی و جلیقه ای پوشیده و در دست کچلی دارد .
کولبارچی ها با کیسه در پشت یا در دست گندم ، آرد و ... شخصی سبدی در دست و تخم مرغ ها را جمع می کرد و گاهی تخم مرغ ها را در کیسه آرد می گذاشت .
غول تمثیلی از زشتیها و بدی ها است و ...
عروس نماد اخلاق و خوبی ها ، پاسدار نیکی ها و ...
پند و نصیحت عروس گوله راستی و چگونه خوب زیستن را نشان می دهد .
غول در را می زند و صاحب خانه را می خواهد که از خانه بیرون بیاید و می گوید :
ای خانخواه بیرون بیه تی سگ مره گیره ، یکی زنم میره
ای خانخواه بیرون بیه عروس گوله بیاردیم
جان دله بیاردیم خانخواه تره نیردیم تی پسر بیاردیم
از راه دور بیاردیم چه ظرف زور بیاردیم
خانخواه تره نیاردیم تی پسر بیاردیم
آهای پیر بابو تی افسار کهنه وابو ، تی پالون پیربابو
تی جوه چر کم بو عروس گوله بیاردیم جان دل بیاردیم
پیر بابو :
غول ببین غول کمر بجیر توله کمر بجور نقره
غول :
عروس میشه می جان شه می دلشه سیاه کشمشه
پیر بابو زحمت بکشه آهای پیر بابو تی ریش سفیدابو
عروس گوله بیاردیم جان دله بیاردیم خانخواه تره نیاردیم تی پسر بیاردیم
غلام بما غلام پیر غلام بما شمی محله چربمه برای حاجتر بمه
غول :
غلام دروغ گونه ، غلط کنه عروس میشه سیا کشمشه
دعوا غول و غلام با کچک شروع می شود بعد از مدتی همه با هم می گویند :
عروس گوله همینه ببینین چه نازنینه
عروس گوله بیاردیم جان دله بیاردیم
عروس شب بیاردیم بی چادر شب بیاردیم
خانخواه تره نیاردتیم تی پسر بیاردیم
آهای پیر بابو تی کاره وه چه وابو تی ریشه سفیدابو
عروس کی شه پیر بابو شه پیر بابو زحمت بکشه
ای غولک شیرازی یه قدری بکن بازی تا خانخواه ببو راضی
حمام بزار بیاردیم چه ظرف زور بیاردیم
عروس گوله همینه عروس نازنینه عروس بهار چینه
ای پیر بابو تی افسار کهنه وابو زمستانم بهارابو
عروس گوله بیاردیم جان دله بیاردیم خانخواه تره نیاردیم تی پسر بیاردیم
عروس گوله همینه ببین چه نازنینه
راه بچره ( راهبچره)
نمایش است که بیشتر در روستاهای شرق گیلان شهرستانهای رودسر و لنگرود و در اکثر روستاهای اشکور و دیلمان در استقبال از بهاری انجام می شدهحدود سی سال است که از اجرای این نمایش زیبا خبری نیست .
نمایش راه بچره نشان از ارزش انسان به دامپروری و دام به ویژه اهلی کردن حیوانات است نوازش و هدایت آهو ، گوسفند و ... است شواهد زنده از تربیت باز و حتی یوز در سال های گذشته منطقه ** و اشکور و دیلمان می باشد . تأثیر عمیق دام در اقتصاد مردم مناطق اشکور و دیلمان و بطور کگلی در کوهستان امری بدیهی می نماید .
از این رو مردم در باب سپاس و قدردانی از حیواناتی چون آهو و گوسفند به پیدایش نمایش گونه راه بچره پرداخته اند راه بچره رابطه صمیمانه بین انسان و حیوانات را نشان می دهد و تأثیرات این نمایش در زندگی روزمره کشاورزان مناطق کاملاً محسوس است .
نمایش راه بچره در روستاهای اشکور علیا
1- خواننده اشعار که رهبر اصلی و گرداننده راه بچره است و یا چوبی آهو را در نمایش رهبری می کند و او را وادار به حرکات موزون و زیبا می نماید .
2-آهو نقش او را مردی بازی می کند که معمولاً در زیر پارچه ای قرار می گیرد که در چشت خود پوست گوسفند و یا پوست آهو و در اطراف آن پارچه ای آویزان می کند که دیده نیم شود و به حالت خمیده پاها را بر روی زمین و در دست چوبی که در انتهای آن سر آهوئی ( ساخته شده از چوب ) در دست به چهش و حرکات خاص می پردازد البته از پارچه نازک جلو چشمانش بیرون را می بیند در هنگام راه رفتن و چریدن آهو شانه اش به حالت افقی قرار می گیرد آهو گاهی شانه هایش را با دهانش تمیز می کند یا می خاراند و گاهی با ناز و کرشمه صورت خود را بر زمین می گذارد و می خوابد و فرمانبر خواننده یا رهبر نمایش است .
3- کولبار، تعداد کولبار ایام نو که کیسه ای را در دست بر پشت خود دارند و یک نفر سبدی را در دست می گیرد و تخم مرغ های شادیانه را از صاحب خانه گرفته و در آن می گذارد البته گاهی هم تخم مرغ ها را در کیسه آرد قرار می دادند .
4-یاوران بچه ها و نوجوانانی که سن آنها از 7 الی 20 سال می رسید و تعداد دسته حدود 10 نفر بود .
5- حرکت دسته راه بچره از خانه ای به خانه دیگر و گرفتن سور و سات از قبیل گندم ، آرد ، شیرینی ، تخم مرغ ، پول و ... بود که بعد از پایان مراسم بطور مساوی بین اعضاء تقسیم می شد.
راه بچره ، راه بچره می آهو راه بچره
می آهو مرغانه خوره صد تا به کمتر نخوره
می آهو کمر دردبگوده پائیز کمر دردبگوده
راه بچره راه بچره می آهو راه بچره
آهو با حرکت و جهش خود را به صاحب خانه در حیاط خانه اش نزدیک می کند و در جلویش سر خود را به چپ و راست و عقب حرکت می دهد و احترام لازم را بعمل می آورد .
ای آهو جان گل ریش تو وازبکن اربابه پیش
ارباب جیف سکه دره صده به کمتر ندره
صاحب خانه سور .و سات خود را شامل گندم ، تخم مرغ ، پول به کولبارچی ها می ذدهد .
راه بچره راه بچره می آهو راه بچره
جیره جیر چوره چره می آهو راه می چره
راه بچره راه بچره می آهو راه بچره
الهی خور دتاوه ( خدایا خورشید را بر ما بتابان )
یکی از آئین های نیایشی روستائیان منطقه اشکور بریا بند آمدن باارن و تابیدن خورشید ، نمایش الی خور دتاوه است .
نقش آفرینتان آن نوجوانان و جوانانی بودند که چند خانم آنهها را یاور بودند آنان در پخت نان ویژه بنام کلن به دسته الهی خور دتاوه که تعداد آنها حدود 10 نفر می شد کمک می نمودند ، در سر بعضی سبدهای بافته شده از لیال و برخی گمج قرار داشت .
دسته یک سر خوان داشت که رهبر آنها و تنظیم کننده نمایش بئود و هم خواننده اصلی دسته بقیه اعضاء واگیر کننده بودند و پایکوبی می کردند و دست می زدند و زا خانه ای به خانه دیگری می رفتند کم کم صاحب خانه ها و اعضاء خانواده شان به دآنها می پیوستند و آمدن آنها را نشانه شگون و رفع مشکلات خود که وارش زیاد باران ایجاد کرده بود یم دانستند .
سوروسات ( شادیانه ) : هر صاحب خانه بستگی به وضع اقتصادی خود گندم ، آرد تخم مرخ ، شیرینی و نقل از آنها استقبال می کرد و خود نیز نیت می کرد .
پس از انجام مراسم و گردش دسته جمغعی در کوچه های آبادی آرد و تخم مرغ را تحویل چند خانم می دادند و آنها را با افروختن آتش و بور داغ خمیر آرد همراه با شیر و تخم مرغ و نان کلن را که یک سکه یک قرآنی بود داخل آن بطور گسترده ای می گذاشتند سپس در زیر بور آتش کاملاً پخته شود . آنگاه آن را بیرون آورده و پس از تمیز نمودن دسته جمعی به داخل مسجد رفته و راقِل می دادند چنانچه در طرف دیم ( رو ) می افتاد شادی نموده و اعتقاد به برآورده شدن نیایش خود یعنی درخشش آفتاب و پر زدن ابرهای تیره و تار داشتند ، چنانچه کلن در طرف کوندیم ( پشت) می افتاد احساس ناراحتی می کردند .
نان کلن را بین حاضرین قسمت کرده و به هر کس سکه داخل نصیبش می شد نشانه ای از رسیدن او به خوشبختی ، بهبود وضع اقتصادی و برآورده شدن آرزوهایش داشت و دیگران به او تبریک می گفتند و از او می خواستند برایشان دعا نماید .
الهی خور دتاوه خور دتاوه فردا آفتاو دتاوه
سنگ بتاوه ، ماه بتاوه فردا آفتاو دتاوه
امی واشکوه بپوسه امی گاوان سم بپوسه
زمین سنگ بتاوه فردا آفتاو دتاوه
آقا واشکوه بپوسه لاکون چهاز بپوسه
الهی خور دتاوه خور دتاوخه فردا آفتاو دتاوه
گاوان وشنا دکتن کولان تشنا دکتن
الهی خور دتاوه خو ردتاوه فردا آفتاو دتاوه
ای خدا آفتاب بنی منگه منگه تاب بنی
الهی خور دتاوه خور دتاوه فردا آفتاو دتاوه
ای خونخواه زن با خدا جندی از این پا و آن پا
پاره ببو می چمش پا ای خدا آفتاب بنی منگه منگه تاب بنی
الهی خور دتاوه فردا آفتاب دتاوه امره افتاب دتاوه
الهی خور دتاوه خور دتاوه
**